بازديدتان از اين وبلاگ را گرامي مي دارد. |
متن كامل سخنراني ارائه شده توسط آقاي حسامي مديرعامل انجمن در سمينار ارتباط بدون خشونت درتاريخ 1/8/1387 فرهنگسراي شهرداري زرين شهر
در این بعد از ظهر زیباي پاييزي به یکایک شما سروران ارجمند عرض ادب و احترام دارم . از اینکه منت نهاده و دعوت ما را پذيرفتيد شادمانيم و بر خویش می بالیم.
اهالي فرهنگ، نيك مي دانند كه كتاب هاي خوب منبع سرشار تغذيه ي فكري و زير بناي تفكر در جامعه اند؛ باوجود گسترش روز افزون رسانه هاي الكترونيكي همچون ماهواره واينترنت هنوز كه هنوز است لذت خواندن كتاب با دريافت اطلاعات ازرسانه هاي ديگر برابري نمي كند، كتاب، ذره ذره برجان آدمي مي نشيند وهر كس به فراخور استعداد وزمينه هاي آموزشي پيشين، به دركي شخصي از مطالب كتاب مي رسد واين ويژگي، تنها براي كتاب ورسانه هاي نوشتاري محفوظ است .اكنون بين مديران فرهنگي جامعه ي ما جدال بر سر ميزان مطالعه به مسئله اي بحث انگيز تبديل شده است اما آنچه مسلم است پيروزي هر يك از دوطرف اين دعوا در ميزان وماهيت مطالعه تغييري ايجاد نخواهد كردومظلوميت كتاب ومطالعه همچنان سرآمد اخبار فرهنگي خواهد بود.
حدود يك ونيم سال پيش گروهي از دوستاني كه غير از غم نان، دغدغه هاي ديگري نيز داشتند گرد هم آمدند وبرآن شدند تا انجمني بيارايند كه تنها وتنها به پايدارترين نماد فرهنگ، يعني كتاب ومطالعه بپردازد و در گسترش ميزان مطالعه گامي بردارد ، انجمني كه درگير چالش هاي سياسي وسياست زدگي نشود ودرهايش همواره به روي مشتاقان دانايي گشوده باشد .كار نو بود وراه دشوار اما هدف معلوم واعضا مصمم براي رسيدن به آن هدف.
از نخستين جلسه ي برنامه ريزي تاكنون، هر هفته جلسات هم انديشي و تصميم گيري براي تنظيم اساسنامه ، مرام نامه ، شيوه اداره جلسات ومهم تر از همه انتخاب كتاب بعدي ،تشكيل شده وبه لطف يزدان بي همتا چرخ انجمن به گردش درآمده وهمچنان شتابنده مي چرخد.
گرچه اکثریت قریب به اتفاق اعضای موسس فرهنگی بوده اند اما درترکیب هیات مدیره به جز فرهنگيان، افراد باذوق واهل مطاله اي با مشاغل ديگر نيز حضور دارند ، اين موضوع ،وابسته بودن اين انجمن را به يك قشر خاص ،كمرنگ مي كند وبر غناي مطالب از طرف اعضا مي افزايد . انجمن بنا دارد هردوماه يكبار،يكي ازكتابهاي منتشره درجمهوري اسلامي ايران راكه حاوي مطالبي ارزشمند درزمينه هاي مختلف فكري ، اخلاقي ، فلسفي وغير از آن است انتخاب وبه اعضا معرفي نمايد تا پس از تهيه ومطالعه ي كتاب توسط اعضا،جلسه اي به منظورنقدكتاب برپا شود.كساني كه آمادگي ارائه مطالبي در زمينه ي نقدكتاب برگزيده را دارند مي توانند به اعضاي هيات مديره مراجعه يا از طريق وبلاگ انجمن آمادگي خود را اعلام نمايند تا براي حضور موثرشان برنامه ريزي شود . انجمن نقد كتاب درمدت فعاليت خود اعضاي دانشوري را جذب كرده است اما اين بدان معنا نيست كه فقط اعضا از مطالب انجمن استقبال كرده اند ، علاقه منداني نيز در دنياي مجازي كتابهاي معرفي شده را مي خوانند وگاهي نقدي بر آن مي نويسند در وبلاگ انجمن علاوه بر درج اخبار ومعرفي كتابهاي برگزيده، نقدكتابهايي كه افراد، در دنياي مجازي واز طريق وبلاگ يا پست الكترونيكي انجمن براي ما مي فرستند، پس از تاييد، درج خواهد شد ، نمونه ي اين نقد مجازي را مي توان درباره كتاب «زندگي كوتاه است» مشاهده كرد .
آنچه ما را در ادامه راه به جلو رانده است اثرات مطالعه و بررسی های جمعی است. بامعرفي هركتاب ،بسیاری از اعضای انجمن به گونه اي واقعی به دنبال ردیابی اندیشه ها رفته اند. .ما در این انجمن تنها شش عنوان کتاب درسال معرفی نمی کنیم بلکه برآنیم با ارایه منابع کمکی براي نقد کتابها، اعضا و خانواده های آنها رانيز بیش از پیش با مطالعه درگیر نماييم.
اعتقاد بر اين است كه براي داشتن فردايي روشن بايد دردها راشناخت وبراي شناخت دردها بايد خواند وخواند وخواند وباز هم خواند واگر مجالي دست داد،خوانده ها و دانسته ها را به نقد كشيد تا سره از ناسره بازشناخت و چه جايي را بهتر از انجمن نقد براي دريافت اين مهم مي توان سراغ گرفت ؟
شایدبپرسیدکتابهای برگزيده براي نقد،چگونه انتخاب می شوند؟آیا تنها اعضای هیات مدیره می توانند کتابی را برگزینند؟
در اینجا با احترام به همه ی دوستان هیات مدیره و اعضای محترم و شما حاضرین ارجمند عرض می کنم که هريك ازاعضامي توانند كتاب موردنظرخودرابه هيئت مديره معرفي كنند تا پس از بررسی وداشتن شرايط لازم برای نقد معرفی گردد با اين توضيح كه بر اساس اساسنامه، هيئت مديره مسئول انتخاب كتاب ومعرفي آن است .
كتاب هايي كه توسط انجمن براي نقد انتخاب مي شوند بايد شرايط زير را دارا باشند :
1- درجمهوري اسلامي ايران چاپ ومنتشرشده باشند .
2- براي اعضا قابل دسترسي وتهيه باشند.
3 - حاوي مطالب ارزشمند درزمينه هاي مختلف فكري و اخلاقي باشند
4- اوراق زیادی نداشته باشند.اکادمیک صرف نباشند و از نظر قیمت برای اکثریت اعضا قابل دسترسي و تهیه باشند
اين انجمن تشكلي غيردولتي است ومنابع مالی آن عمدتا از حق عضویت اعضا و هدایا وکمک های مالی وغيرمالي اعضا وسایر اشخاص حقیقی وحقوقی تامين مي شود
کلیه در آمد های مالی، تنها در راه اهداف انجمن و زیر نظر هیئت مدیره هزینه مي گردد.
انجمن مرام نامه اي دارد كه معيار گفتگوهاي اعضا درجلسات هيات مديره وجلسات عمومي نقد است ؛ مرام نامه اينگونه آغاز مي شود كه:
من به عنوان عضوی از اعضای انجمن نقدکتاب ياران انديشه لنجان با آگاهی از شرایط عضویت ومفاد اساسنامه ، داوطلبانه به عضویت انجمن درآمده ومتعهد می شوم موارد زیر راهمواره مورد توجه قرار دهم:
يكم - با حفظ حق آزادي بيان براي خود و ديگران به حقوق عمومي اعضا خللی وارد ننمايم.
دوم- کوشش خود را درافزایش توانایی مطالعه وپرورش روحیه نقّادی به کار بندم ودر مسیر مطالعه ي حرفه ای گام بردارم.
سوم- ازتفتيش عقايد نويسنده كتاب خودداري كرده و تنها ،بررسي ونقد كتاب را با عنايت به موازين علمي مجاز بدانم.
چهارم- اجازه نخواهم داد مسايل و اختلافات و چالش هاي شخصي خود با هر يك از اعضاي انجمن به سلامت محيط انجمن نقد كتاب خللي وارد نمايد.
پنجم- تعهد مي نمايم در بررسي كتاب بدون ذكر منبع مستدل و مستند از نقد كتاب بپرهيزم و از مغالطه در بحث ها دوري كنم.
ششم- نسبت به سایر اعضای انجمن رفتاری احترام آمیز داشته،رعايت ادب را در تمامي بحث ها و گفتگوها تضمين مي نمايم .
هفتم- هيچگاه از نام و فضاي انجمن براي اهداف سياسي خود و احزاب ونيز تبليغات شخصي، صنفي و قومي استفاده نخواهم كرد.
هشتم- درهیچ شرایطی نقد افراد از اندیشه های گوناگون را با شخصیت منتقد مخلوط نکنم.
نهم- ومهم تر از همه اين كه :
مخالف اندیشه ي خود راباتمرین وممارست تحمل کنم ، بدون برآشفتگی سخنان مخالف رابشنوم وسپس دیدگاههای خود را مطرح نمایم.
انجمن التزام خود را به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اعلام می دارد . این انجمن به هیچ حزب و فرقه و گروهی وابسته نیست عضویت در انجمن نقد کتاب به عنوان هيات مديره، مديرعامل، يا عضو، افتخاری است.افرادعلاقه مند به عضويت در اين انجمن مي توانند درخواست عضويت خودرا به همراه نام ، تحصيلات و تلفن تماس به هيئت مديره يا يكي ازاعضاي آن تسليم نمايندتادرخواست آنان از طرف هيئت مديره بررسي وبراي آنان دعوتنامه كتبي و رسمي ارسال شود .
نكاتي چند درباره كتابهايي كه تاكنون نقد شده اند :
1- «جامعه شناسي خودماني » نوشته حسن نراقي نخستین کتابي بود که نقد شد.بیست و شش نفر در جلسه حاضربودند و برای نخستین بار در شهرستان لنجان نقد کتاب را تجربه می کردند.در آن نشست که شاید بتوان آن را آزمون و خطا نامید بیشتر مطالب درقالب سخنراني وخطابه ايراد شد.
2- «تسلي بخشي هاي فلسفه » نوشته آلن دوباتن ، کتابی بود که مورد استقبال دوستداران کتاب قرار گرفت.کتابی که نقد آن به درخواست اعضا در سه جلسه انجام شد.معرفي ونقداین کتاب درهای انجمن را به روی تعداد بيستري از افراد گشود .
3- «كيمياخاتون » نوشته سعيده قدس . برای نخستین بار پاي اساتید دانشگاه رابه انجمن باز كرد وباحضور آنان نقد كتاب صورت گرفت .
4- «گلستان سعدي» باب تربيت ،كتاب بعدي بود نقد اين كتاب باز خواني نگرش شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي به مولفه هاي تربيت راشامل مي شد .
5- نقد كتاب «سه شنبه ها باموري» نوشته ميچ آلبوم ، كمي متفاوت از كتابهاي قبلي بود.برای اولين باردر اين جلسه بخش هايي از فيلم ساخته شده بر اساس همين كتاب، انتخاب ودرانجمن نمايش داده شد .
6 – كتاب بعدي، رنسانس نوشته جيمز.آ كوريك با ترجمه اي از آزيتا ياسايي بود كه نقد آن باحضور فعال اعضا انجام گرديد.
7-زندگی کوتاه است، نوشته یوستین گوردر ، هفتمين كتاب برگزيده براي نقد بود . اين كتاب كه براساس نامه اي از آگوستين قديس، كشيش نام آشناي دنياي مسيحيت به همسر ومعشوقه اش فلوريا نوشته شده با تصويب هيات مديره در سالن اجتماعات شهرداري سده لنجان وبا استقبال بسيار مطلوب دوستداران كتاب برگزار شد.اين نخستين تجربه انجمن در برگزاري جلسه نقد كتاب، بيرون از فرهنگسراي زرين شهربود.
8-امروزكتاب ارتباط بدون خشونت نوشته مارشال روزنبرگ باترجمه اي از كامران رحيميان كه به درستي زبان زندگي نام گرفته است به عنوان هشتمين كتاب برگزيده انجمن و با شيوه اي متفاوت از كتابهاي قبلي به نقد گذاشته مي شود ؛ اين تغيير روش تنها به دليل اهميت موضوع ونياز نسل كهنسال ، ميانسال ونوجوان ما به اين مفاهيم و نيز حضور مترجم ارجمند كتاب در اين جلسه است .برای نخستین بار انجمن موفق شده است مترجم کتاب را به شهرستان لنجان دعوت کند و نشست را با حضور شما دوستداران کتاب و اينچنین باشکوه برگزار نماید.
به شکر خدا امروز انجمن شناسنامه دار شده است و به صورت رسمی و با نظارت دو اداره ثبت اسناد و فرهنگ وارشاد اسلامی به فعالیت علمی خود ادامه می دهد.اين نخستين انجمن فرهنگي شناسنامه دار درشهرستان لنجان وبه احتمال بسيار قوي در استان اصفهان است.
--------------------------------------
بي مناسبت نديدم گفتارم را بانوشتاري از آقاي علي عسگري عضو هيئت مديره ودبير محترم ادبيات فارسي به پايان ببرم دراين نوشته نام كتابهاي نقدشده به طور صريح وگاهي با ايهام آورده شده است آن نوشته اينچنين است :
دوستان: سخني از تولستوي مرا به فکر فرو بردآن سخن اين بود((بايد از گفتني هايي گفت که احتمالاَ بسياري آن رامي دانندولي جرأت ابراز آن را حتي براي خودشان ندارند)) با خود انديشه کنان گفتم ((چرا درمانده ايم؟وراز اين درماندگي در چيست؟))که به ياد کتاب جامعه شناسي خودماني افتادم وعلل و عوامل اين درماندگي
از حقيقت گريزي ،پنهان کاري وظاهري سازي واستبداد زدگي ،خودمحوري و بي برنامگي ،قانون گريزي ومسؤليت ناپذيري طاقتم طا ق شده بود که ناخود آگاه به ياد تسلي بخشي هاي فلسفه افتادم که چگونه در برابر عدم محبوبيت و ناکامي ،کم پولي و شکسته دلي چونان فيلسوفان بزرگ تاريخ استوار بايستم وخم به ابرو نياورم
وقتي به سطور بالا نظري دوباره مي اندازم مي بينم واژه هايي به کار برده ام که بار معنايي منفي دارندناچار با موري ملاقات مي کنم او سه شنبه ها به من مي گويد به موضوعاتي از قبيل عشق،کار،جامعه،خانواده وبخشودن فکر کن وآنچه رامي خواهي ومي داني با ديگران در ميان بگذار.او به من گويد:آيا در خدمت جامعه اي؟آيا با خودت در صلحي؟آيا سعي مي کني که انساني واقعي باشي؟چرا که زندگي بس کوتاه است و به همين خاطر بايد از آن بهره مند شدو بايد بياموزيم که چگونه ارتباط برقرارکنيم؟راستي مشکلات ما در کجا هاست که نمي توانيم همديگر را بفهميم ودرک کنيم ؟چگونه از همزباني بگذريم و به همدلي برسيم.اين حقيقتي است که تا تربيت نشويم نمي توانيم تربيت کنيم من آماده ام تا مهارت کسب کنم ،با ارتباط بدون خشونت ويا باخواندن ؛ فرقي نمي کند رمان کيميا خاتون باشد يا داستان ادبيات وسر گذشت اجتماع من آماده ام !شما چه طور ؟
درپايان وظيفه مي دانم ازاعضاي هيات مديره ، اعضاي انجمن نقدكتاب وميهمانان گرانقدري كه براي نخستين بار به انجمن قدم گذاشته اند ، همه كساني كه به نحوي در برگزاري اين همايش سهمي داشته اندو از مترجم ارزنده كتاب ارتباط بدون خشونت جناب آقاي كامران رحيميان كه باحسن نيت دعوت انجمن را پذيرفتند تشكر وقدر داني نمايم .
بي گمان شما نيز با اعضاي هيئت مديره همداستان خواهيد بود كه :
گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
از حوصله ای که به خرج دادید متشکرم.
شاد و پیروز و سر بلند باشید.
قرار بود متن زير درجلسه نقدكتاب ارتباط بدون خشونت(1/ 8/ 87) تكثير ودراختيار شركت كنندگان قرار گيرد اما اين امكان فراهم نگرديد به همين دليل از اين طريق در اختيار مشتاقان دانايي قرار مي گيرد:
زدودن احساس گناه، شرم و افسردگی
ارتباط بدون خشونت، یک کتاب روان شناختی است که مطالعه آن این امکان را فراهم میسازد تا با مردمی که پیرامونمان زندگی میکنند پیوند رضایت بخشی ایجاد کنیم. به جای ترس و گناه وشرم و سرزنش به غنی سازی زندگی و ایجاد رضایت آمیزترین انگیزه برای انجام کارها دست زنیم.
این کتاب همچنین به ما کمک میکند با مهارتهای ارتباط بدون خشونت آشنا شویم و احساس گناه و شرم و افسردگی را از درون بزداییم. خشم و نومیدی خود را به ساخت اتحاد و پیامدهای مشارکتی تبدیل کنیم نیازهای فردی، خانوادگی، مدرسه و جامعه را با روشهای زندگی غنی ساز، تحقق بخشیم.
کتاب، اثر دکتر روزنبرگ کارشناس روان شناختی بالینی است و کامران رحیمیان کارشناس ارشد مشاوره و دانشآموختهی رشتهی تئاتر درمانی، مدل درمانی حلزونی(TSM) ، برنامه ریزی عصبی کلامی(NLP)، مدیریت اضطراب بحرانی(CISM) و ارتباط بدون خشونت (NVC) این اثر ارزشمند را به زبان فارسی برگردانده است تا خدمتی کرده باشد به کسانی که میخواهند پیوند خویش را با ارزشهای سازندگی هماهنگ سازند.
مترجم فرزانهی کتاب کامران رحیمیان خود در زمینه برگردان کتاب چنین مینگارد: مایلم تلاشی را که سعی کردهام در ترجمهی کتاب جلوه کند برای آن توضیح دهم. نویسنده کتاب که متوجه نقش ویژه زبان در برقراری ارتباط همدلانه شدهاست و الگویی را شناسایی کرده تا مخاطبان را توانمند سازد بر این باور است که آموختن الگوی ارتباطی آسان است ولی درونی کردن آن سخت و دراز مدت، از این رو مطالعه کتاب گام نخست برای فراگیری الگوی ارتباطی است که تلاشی پیگیر برای درونی شدن را طلب میکند.
کشیدن خط باطل بر مشاجره
ارتباط بدون خشونت برای هر کس که میخواهد مهارتهای مربوط به پیوند خود را با دیگران بهبود بخشد یک ضرورت است و کاربرد مفاهیمی که در این اثر مانا به چشم میآید خواننده را به سوی عشق، محبت و روش تهی از خشونت برای درک دیگران و بازتاب کاربرد شیوههای رفتاری، راهنمایی میکند و محبت و عشق میآفریند.
ما یاد گرفتهایم که سخن گوییم اما کمتر آموزش دیده ایم که با دیگران ارتباط برقرار سازیم و روشهای ارتباطی دکتر مارشال روزنبرگ تضادهای بالقوه را از رهگذر گفت وگوهای صلح آمیز تغییر میدهد و بر مشاجره خط باطل میکشد.
خوانندگان فراوانی دربارهی این کتاب سخن گفتهاند از جمله یکی از اهالی واشنگتن میگوید: من هرگز کتابی به این شفافی و روشنگر در زمینه پیوند میان انسانها نخواندهام پس از مطالعه کتاب احساس کردم هوایی تازه برای نفس کشیدن در برابرم رخ گشوده است نویسندهی کتاب، بینایی کم نظیری نسبت به رابطهی احساسات و نیازها و پذیرش مسوولیت و آفرینش ایجاد کرده است وبا شیوهای شگفت انگیز و با سادگی مثالهای خوب کتاب را خواندنی و مطبوع جلوه داده است.
کتاب از یک رشته قدردانیهای کوتاه مخاطبان درباره نویسنده و یک پیش گفتار و 13 فصل برخوردار است با این عنوانها:
نثار از ژرفای دل، ارتباطی که محبت را مسدود میکند، مشاهده بدون ارزیابی، شناسایی و ابراز احساسات، قبول مسئولیت در برابر احساسات خویش، درخواستی که زندگی را غنی میسازد، دریافت همدلانه، توان همدلی، پیوند محبت آمیز با خود، ابراز کامل خشم، بهره برداری حمایتی از قدرت آزادسازی خود و رایزنی با دیگران، ابراز قدردانی در ارتباط بدون خشونت و سرانجام، سخن آخر ...
جادوی محبت
بر باور دکتر مارشال روزنبرگ، نثار از ژرفای دل، عمق ارتباط بدون خشونت است و ادامه میدهد: من معتقدم محبت به دیگران و پذیرفتن محبت مردم جزو سرشت ماست و همواره این دو پرسش ذهن مرا به خود مشغول کرده است چه عواملی ما را از هستی با محبت مان جدا میسازد و به سوی رفتارهای خشونت آمیز گرایش میدهد؟ و برعکس چه چیزهایی به برخی از افراد چنان توانی میبخشد که حتی در برابر دشوارترین شرایط باز هم با منبع محبت خویش در ارتباطاند.
این پرسشها از هنگامی که به مدرسه میرفتم در ذهنم شکل گرفت من در شهر دیترویت ایالت میشیکان ساکن بودم دو هفته ای از ورودمان به شهر نگذشته بود که در پی رویدادی در پارک نزدیک محله مان جنگ نژادی سیاه و سپید آغاز شد و با گذشت چند روز بیش از 40 نفر کشته شدند.
هنگامی که شورش نژادی پایان یافت و مدرسهها باز شد من کشف کردم یک نام میتواند به اندازهی رنگ پوست خطرآفرین باشد وقتی که معلم برای حضور وغیاب نام مرا خواند دو تا از همکلاسهایم با چشم غره ای زیر لب پرسیدند (تو جهودی؟) من هرگز این واژه را نشنیده بودم پس از پایان کلاس در خیابان، آن دو منتظر من بودند مرا به زمین انداختند و با مشت و لگد به جانم افتادند.
از همان تابستان سال 1943 به این دو پرسش میاندیشیدم: چه چیزهایی به ما توان میبخشد تا بتوانیم در بدترین شرایط به سرچشمه محبت مان پیوند یابیم؟
در این بررسی به نقش اثرگذار زبان و شیوهی به کارگیری واژهها و جملهها پی بردم. من این روش را (ارتباط بدون خشونت) نامیدم و کلامی که (گاندی) از آن استفاده میکرد: بسیاری وقتها ممکن است لحن خود را خشن ندانیم در حالی که کم و بیش واژهها وجملههایی که به کار میبریم چه نسبت به خودمان و چه دیگران تلخ وگزنده است.
پایهی (NVC) مهارتهای کلامی و ارتباطی است تا قدرت مان را برای انسان بودن، توانمند سازد. (NVC) ما را به بازسازی چگونگی بیان خود، گوش دادن به حرف دیگران راهنمایی میکند تا به جای بازتابهای غیر ارادی و رفتارهایی که عادت شده است واژهها و جملههایمان را آگاهانه بر پایهی مسوولیت و شناخت نسبت به آنچه درک میکنیم احساس نماییم.
هنگامی که از (NVC) برای گوش دادن به نیازهای عمیق خویش و دیگران بهره گیری میکنیم پیوندمان را در پرتو نوری تازه ادراک میکنیم.
بدین ترتیب بیایید نور آگاهی را بر جاهایی بتابانیم که امیدواریم آنچه در جست وجویش هستیم در آن مییابیم.
(NVC) چهارمرحله دارد: مشاهده، احساس، نیازها، تقاضا.
(مشاهده)، رفتاری مشخصی است که سلامت ما را زیر تاثیر قرار میدهد و (احساس) در ارتباط با آن چیزی است که مشاهده میکنیم.
(نیازها) ارزشها و میلهایی است که احساسهای ما را شکل میدهد و رفتارهای مشخصی است که ما (تقاضا) میکنیم تا زندگی مان را غنی سازیم.
در هر حال ارتباط بدون خشونت به ما کمک میکند تا پیوندمان را با دیگران به گونه ای برقرار سازیم که (محبت) در وجودمان شکوفا شود:
شرمم آمد که یکی تلخ از کفت
می ننوشم، ای تو صاحب معرفت
از محبت، تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
وز محبت دردها شافی شود
از محبت خارها گل میشود
وز محبت سرکهها مل میشود
از محبت حزن شادی میشود
وز محبت غول هادی میشود مولوی
احساسات بیان نشده
نویسنده در زمینهی شناسایی و ابراز احساسات میگوید: دوران 21 ساله مدرسهام را در آمریکا مرور کردم نمیتوانم به یاد آورم که در تمام این سالها کسی از من پرسیده باشد چه احساسی داشتهام؟
احساسها چندان مهم نیست آنچه ارزش دارد(روش درست اندیشیدن) است معمولاً ما یاد گرفتهایم که (دگر هدایت شده) باشیم به جای این که با خود پیوند برقرار کنیم، باید یاد بگیریم که (در مغزمان باشیم) و در جست و جوی (آنچه که دیگران فکر میکنند برای ما درست است که انجام دهیم).
باید میان آنچه احساس میکنیم و چگونه فکر میکنیم که دیگران نسبت به ما عکس العمل نشان دهند تمایز قائل شویم و احساسهای خود را به صورت مشخص و روشن شناسایی و نام گذاری کنیم و در نتیجه راحت تر با دیگران ارتباط برقرار سازیم.
بهره گیری از زبان مثبت
معمولاً ما آنچه را که تقاضا داریم میگوییم نه آنچه را که تقاضا نداریم. هنگامی که تقاضاها با واژههای منفی بیان میشود، دو مشکل چهره میگشاید یکی آن که طرف مقابل گیج میشود و نمیداند واقعاً چه تقاضایی شده است و دیر آن که تقاضای منفی معمولاً مقاومت طرف را بر میانگیزد.
در یک کارگاه آموزشی، خانمی میگفت: از پرکاری همسرش خسته شده و تقاضایش نتیجهی عکس داده است ادامه داد: من از همسرم خواستم وقت فراوانی صرف کارش نکند و او سه هفته بعد اعلام کرد در مسابقهی گلف ثبت نام کرده است.
این خانم در فهماندن آنچه نمیخواهد، یعنی صرف وقت زیاد همسر برای کارش، موفق بود اما در تقاضای آنچه که میخواست ناموفق شد. سپس دریافت که تقاضایش را با بیانی دیگر ابراز کند. با خود اندیشید و گفت: ای کاش به او گفته بودم: من دوست دارم دست کم یک بعد از ظهر را در خانه با من و بچهها باشی.
طرح تقاضا با زبان عمل مثبت و آشکار روشن میسازد که ما واقعاً چه میخواهیم. زبان گنگ، به ابهام درونی کمک میکند.
تقاضای بدون همراهی احساس ونیاز ممکن است به عنوان درخواست آمرانه شنیده شود هر اندازه روشن تر چیزی را بیان کنیم که از طرف مقابل چه میخواهیم احتمال این که نیازمان برآورده شود بیشتر است.
با آرزوی توفیقات الهی برای مترجم هوشمند کتاب کامران رحیمیان که با ترجمه کتاب ارزندهی خویش پدیده ارتباط بدون خشونت را با زبانی تازه به مخاطبان خود یاد داده است، زبان زندگی، زبان ارتباط، زبان همدلی که همدلی از همزبانی بهتر است.
همچنین موفقیت برای انتشارات اختران.
چاپ شده در روزنامه صبح «خبر جنوب» شماره 7178 صفحه 5 با عنوان «کتب و نشریات» در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1385
« زندگی کوتاه است» ، یک نوشتهى پست مدرن است. یکی از مشخصههای اصلی ادبیات پست مدرن، میل به وارونه جلوه دادن و تحریف تاریخ است؛ کاری که یاستین گوردر در این رمان به خوبی با بازی کردن با زندگی آگوستین و نامهای جعلی و خیالی که ظاهرا معشوقهی او برایش نوشته، از عهدهی آن برآمده است.« زندگی کوتاه است» ، یک متن پست مدرن است؛ شاید به این دلیل که میل شدیدی به تحریف و به بازی گرفتن تاریخ دارد. یاستین گوردر ( اسلو - ۱۹۵۲ ) مدعی است که هنگامی که در سال ۹۵ از نمایشگاه کتاب بوئنوسآیرس دیدن میکرده، به او پیشنهاد میشود که ساعتی را به گردش در بازار دستفروشان سانت تلمو اختصاص دهد. گوردر میپذیرد و بعد از مدتی گردش در بازار به یک مغازهی کوچک عتیقهفروشی میرسد و در میان چند کتاب خطی چشمش به جعبهی قرمزی میافتد. هنگامی که جعبه را باز میکند با کاغذهای دستنویس بسیار قدیمیای برخورد میکند که به یک نامه طولانی شباهت دارند.
"نوشتهها حتما قدیمی بود، خیلی قدیمی. به علاوه، فورا متوجه شدم که مطالب به زبان لاتین نوشته شده است. جملهای با حروف بزرگ، جداگانه در یک سطر آمده بود:
“Floria Aemilia Aurelio Episcopo Hipponiensi Saluten”
"درود فلوریا آمیلیا بر ایرلیو آگوستین، اسقف اعظم هیپو"
گوردر، با اعترافات قدیس آگوستین ( ۳۵۴ - ۴۳۰ میلادی ) کشیش بزرگ کاتولیک، آشناست و پیش از این آنها را مطالعه کرده است. به همین دلیل به شدت کنجکاو میشود که "کدام زنی به خود اجازه داده است که نامهای چنین طولانی به او بنویسد ؟"
گوردر میداند که آگوستین مدتی با یک زن زندگی کرده است، اما پژوهندگان زندگی او به غیر از مطالب اندکی که خود آگوستین در اعترافاتش نوشته، اطلاعات بیشتری درباره این زن و زندگی مشترک چندین سالهاش با آگوستین ندارند.
به همین دلیل تصمیم میگیرد که هر طور شده این جعبه را مالک شود و نهایتا با قیمت دوازده هزار پزو این جعبه را از فروشنده که گویی چندان اطلاع دقیقی از محتویات آن ندارد، میخرد.گوردر اعتقاد دارد که این نامه اصل است: "بسیار ساده و منطقی به نظر میرسد که تصور کنیم این نوشته از دوران آگوستین بر جای مانده است. هم ظاهر کلمات و هم سبک نگارش جملات، مشابه جملات مجموعهی قوانین روم باستان است. گذشته از آن، میتوان این نظر را در تداخل احساسات شهوانی فلوریا و عکس العملهای مذهبی سالوسانهی او به وضوح مشاهده کرد."
ادامه کتاب، ترجمه نامه فلوریا در ده فصل است. فلوریا در این نامهی طولانی به یادآوری خاطرات زندگی مشترک دوازده ساله خود با آگوستین که حاصل آن یک فرزند پسر به نام آدئوداتوس است، میپردازد.
فلوریا و آگوستین مدتها زندگی عاشقانه و زیبایی با هم داشتهاند، اما پس از مدتی آگوستین، آنچنان در الهیات و خداپرستی غرق میشود که هرگونه لذت بردن از زندگی را گناه میداند؛ از رابطه داشتن با یک زن گرفته تا حتی غذا خوردن و بوییدن یک گل، به نظر آگوستین گناهانی بزرگ هستند که انسان را از رسیدن به خدا دور میکنند.
فلوریا در نامهی طولانیاش، عقاید آگوستین را به مضحکه میگیرد و به نقد آنچه او در اعترافات ده جلدیاش آورده میپردازد. آگوستین در اعترافاتش آگاهانه از پرداختن به زندگی مشترکشان طفره رفته و هرگز نامی از فلوریا نیاورده است وبه ذکر کوتاهی از "زنی که مدتی را با او سپری کرده" اکتفا کرده است.
مادر آگوستین، یعنی مونیکا نیز نقش پر رنگی در جدایی آگوستین و فلوریا داشته است. آگوستین و فلوریا به طور رسمی ازدواج نکردهاند و مونیکا معتقد است که آگوستین باید از فلوریا جدا شود و به طور رسمی با دختری که او برایش در نظر گرفته ازدواج کند.در واقع، آنچه که فلوریا در نامهاش آورده، نمایانگر آگوستین حقیقی است، نه آن آگوستینی که پشت خرقهی زهد و ریاضت پنهان شده و هم اکنون اسقف اعظم هیپو است.
فلوریا، روابط عاشقانه و روزگاری را که ایندو با هم بودهاند و اعمالی که آگوستین پیش از گم شدن در به ظاهر مذهب و الهیات انجام میداده، به او یادآوری میکند و از او میخواهد که در گذشتهاش تامل کند.
یاستین گوردر، آنچنان در نوشتن این نامه و کمک گرفتن از عوامل بیرونی مثل پانوشتها و باور پذیر جلوه دادن قصهای که در ابتدای کتاب درباره نحوه به دست آوردن این دست نوشته ها سرهم کرده، موفق است که خواننده واقعا میپذیرد که این نامهای حقیقی است که معشوقهی آگوستین به او نوشته است!
دقیقا به همین دلیل است که من معتقدم « زندگی کوتاه است» ، یک نوشتهى پست مدرن است. یکی از مشخصههای اصلی ادبیات پست مدرن، میل به وارونه جلوه دادن و تحریف تاریخ است؛ کاری که یاستین گوردر در این رمان به خوبی با بازی کردن با زندگی آگوستین و نامهای جعلی و خیالی که ظاهرا معشوقهی او برایش نوشته، از عهدهی آن برآمده است.
گوردر در انتهای کتاب،اشاره میکند که نمیداند که این نامه به دست آگوستین رسیده است یانه ؟ و ادعا میکند که این نامه را به کتابخانه واتیکان تحویل داده است!باز هم باور نمیکنید که چنین نامهای هرگز وجود نداشته است ؟!!!
نوشته ف جاوید
«ميچ آلبوم» نويسنده 51 ساله آمريكايي در كتابي با عنوان «سهشنبهها با موري» به معرفي مرد دانايي ميپردازد كه آخرين هفتههاي زندگياش را پشت سر ميگذارد. اين كتاب هفتهها در راس فهرست پرفروشترين آثار آمريكا و جهان قرار داشت و به عنوان يك پديده ناميده شد. او كه نويسنده فيلمنامه، متون تلويزيوني و راديويي است، نخستين كتاب غيرداستانياش را 12 سال پيش منتشر كرد كه كتاب زندگي نامه يك قهرمان فوتبال بود.
میچ البوم، نویسندهای کمکار، اما بسیار موفق، است. کتاب قبلی او، «سهشنبهها با موری»، مدتها در صدرِ کتابهای پرفروش قرار داشت و اپرا وینفری سریالی از روی آن ساخت. پس از این موفقیت درخواستهای بسیاری از او شد مبنی بر آن که دنبالهی کتابِ سهشنبهها با موری را بنویسد. او این کار را نکرد و شش سال صبر کرد تا «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» را بنویسد. خودش در این مورد میگوید: «آن قدر صبر کردم تا حرف جدید و الهامبخش دیگری برای گفتن داشته باشم.» (نقل به مضمون) این کتاب هم مدتها در میان کتابهای پرفروش دنیا قرار داشت. او موضوع دشواری را برای روایتش انتخاب کرده؛ ذرّهای لغزش او را به دامن و دامِ نصیحت و موعظه و عشقهای سطحی میرساند. ولی او از این خطا خود را مصّون نگه داشته است و داستانی موردِ پسند ارائه میدهد.
ميچ آلبوم كه از سازندگان و مجريان بنام شبكه هاي تلويزيوني آمريكا است توانسته بار ديگر با كتاب <يك روز بيشتر> توجه خوانندگان آمريكاي شمالي را به خود جلب كند. از اين نويسنده كتاب <سه شنبه ها با موري> به فارسي ترجمه شده است. در جايگاه دوم جدول پرفروش هاي كتاب در حوزه ادبيات داستاني مي توان به <ماه سيزدهم> نوشته چارلي فريزر اشاره كرد. <افسانه سيزدهم> نوشته ديان استرفيلد، <شكلات قوي> نوشته لائورل هاميلتون، <جاده> نوشته كورماك مك كورتي، <تحت فرمان> نوشته ديك فرانسيس، <كتاب تقدير> نوشته براد ملترز، <طلوع و درخشش> نوشته آنا كوئندلن، <خاطرات پرستار بچه> نوشته كيم ادواردز، <سازندگان رويا> نوشته نورا رابرتس و <من احساس بدي براي گردنم دارم> نوشته نورا افرون اشاره كرد. مهم ترين كتاب هاي ميچ آلبوم بدين شرح است :
برای یک روز بیشتر
سه شنبه ها با موری
پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
یک روز دیگر
جملاتي از فيلم سه شنبه ها با موری اقتباس از کتابی به همين نام نوشته ميچ آلبوم كه درجلسه نقدكتاب براي اعضابه نمايش درآمد
ما نمی خواهيم ديگران به ماعشق بورزند چون می ترسيم زندگی خود را وقف کسی بکنيم که روزی او را ازدست خواهيم داد *.
اگر فکر کنيم هر روز روز مرگ ماست آن وقت به زندگی طور ديگری نگاه خواهيم کرد
بالا ترين حس طبيعی دوست داشتن است *
يا بايد دوست داشته باشيم يا بميريم *
سعی کن هميشه همه را دوست داشته باشی *
* عشق هميشه برنده است
بنیاد سعدی شناسی سال 1387 را به نام گلستان سعدی نامگذاری نموده است.گلستان سعدی بی گمان در ردیف شاهکارهای ادبیات کلاسیک جهان قرار دارد. بنا بر این شناخت بیش از پیش سعدی شیرین سخن و آثار شیوا و نغز او لزومی بایسته دارد.اگر شاهنامه سند هویت و شناسنامه یکایک ایرانیان است؛اگر مثنوی حکمت حکومت است و اگر پنج گنج حکیم نظامی و دیوان حافظ و اشعار خیام و سایر صاحبدلان عرصه ادب و هنر این مرزو بوم روح افزای دانشجویان و دانش پژوهان ماست؛بی شک گلستان سعدی الگویی کامل و فراگیر برای پویندگان حکمت و اندیشه و جویندگان رستگاری و راستی است.
گلستان با گل های رنگارنگش چشم هر صاحب دلی را خیره می کند و سایه سارش ارامشگهی است که در آن مکان دلکش، تفکر و خرد ورزی کنیم.امروز نیاز به نوشتن در باره سعدی و اثارش از این جهت در خور اهتمام است که آموزه های ناب ان برای فرونشاندن عطش نسل جوان بیش از اندازه کارآمد است.مفاخر ما از سالیان پیش به این سو شناخته شده اند.کمتر کسی را می توان یافت که اهل خرد و صاحب وجدان باشد و تراوش های فکری نویسندگان و شاعران گذشته ی این خاک را نستاید.اگر پیش از این اجحافی در حق ان بزرگان می شد امروزه دنیای خرد به این نتیجه رسیده که گلواژه های فرزندان ایران را زینت مجامع جهانی کند.
در باب نگارش گلستان و تقدم بوستان بر آن روایتی به شرح زیر منقول است که سعدی بوستان را نگاشت و به سعد بن زنگی تقدیم داشت.برخی از مردم بر او خرده هایی گرفتند که منجر به سرودن دفاعیه هایی شد که در یکی از آنها گفت
مرا طبع این گونه خواهان نبود
سر مدحت پادشاهان نبود
و سعدی قصد اعتکاف و گوشه نشینی می کند که خانواده و دوستانش او را به آفرینش اثری دیگر ترغیب می نمایند که پس از گرداوری و نگارش ,هم اثری جهانگیر می شود و هم نام سعدی شیرازی را جهانگیر می کند.
شاید برداشتهای مااز گلستان با انچه مردم روزگار سعدی از آن برداشت می کرده اند دیگرگون باشد اما وجه اشتراکی به نام شیوایی و تنوع درکلام و بیان و ریشه دار بودن کلام بین برداشتهای ما و مردم روزگار سعدی موجود است.شاید مردم پسند بودن گلستان،زبان و شخصیتهایش و خیلی از چشم اندازها و دلایلی دیگر وجود دارد که گلستان را این گونه مردم پسند و دلنشین نموده است و شاید یکی از دلایل این امر به جهانگرد بودن سعدی برگردد و تجربه ها و مشاهداتی که زبان و کلام سعدی را تحت تاثیر قرار داده است.
به هر حال هر باب گلستان سعدی؛دری به سوی کمال،معرفت و حکمت و تربیت روحی و جسمی است.سعدی جامعه شناس که برون گراست و نامجهز به فنون احصا و امار و نیز گمانه زنی های افکار عمومی امروزین،وقتی شناخته می شود که واژه واژه و حرف به حرف گلستان را بکاویم و هدف شیخ اجل را از نصیحه الملوک و به کار بردن باب،سطور،واژگان؛فصل و ....بدانیم و بشناسیم.اعجوبه ی بی بدیلی که کس به مانند او سخن نگفت و کتابی ننوشت و هرکس به میدان تقلید اورفته شکست خورده است.
سعدی شیرین گفتار در نصیحه الملوک(رساله ی پنجم)فرض کلام الملوک ملوک الکلام را رد کرده و می گوید:"سخن اندیشیده و معنی دار باید گفت........"و در این رساله نزدیک به 97اندرز به پادشاه می دهد که در میان انها"نهی جهانگشایی"و "مزیت جهانداری"بهترین هاست.یه شاه می گوید:"تو بر جای انانی که رفتند و کسانی که خواهند امد،پس وجودی میان دو عدم"و در مراثی خود بارها و یارها در معنای این مصراع که "جهان بر آب نهاده است و زندگی بر باد "داد سخن در می دهد.پس او را می شود جامعه شناسی دلسوز و متعهد و بیدار یافت که در صدد اصلاح حاکمیت است.
غیرت دینی؛عشق،ازادگی و به ویژه پایبندی به آموزه های دینی و آیینی و اخلاقی،از مهمترین مولفه های سخن سعدی بزرگ است....و چه بی انصافند آنهایی که گفتند سعدی آثار خود را از "سعدیه"شاعر یهودی سرقت نموده و نگاشته است!!!
سخن گفتن از گلستان و سعدی بیدار و روشن دل مقالی گسترده تر از این مجال و دانشی فراتر از بضاعت این کمترین می طلبد که امید است هواداران و اساتید زبان فارسی در این زمینه بکوشند و بجوشند و نوشتاری تمام تر و شیواتر و پخته تر فراهم آورند.
اردیبهشت 87 .سید مهران موسوی(م.آشنا)
كيميا، دختر كراخاتون و محمد شاه ايرانى است. وى پس از مرگ پدر و ازدواج مادرش با مفتى بزرگ شهر، به اندرونى مولانا جلالالدين وارد مىشود. كيميا توفيق زندگى در يك خانواده اشرافى را داشته، درس خوانده است و به يُمن عشق مبارك ميان پدر و مادرش با حرمنشينى و زندگى زنان غرفهنشين بيگانه است. از اين رو خروجش از باغ بزرگ و پرصفاى عمارت پدر و ورودش به دنياى بسته و ملالانگيز حرم با زنان فرتوت و كينهجوى آن، دنيايش را آكنده دوگانگى و يأس مىكند تا به تدريج جوانه عشق بين او و پسر كوچك مولانا (علاءالدين)، تحمل ديوارهاى بلند و گريزناپذير حرم را بر او هموار مىكند. اما ورود شمس به زندگى مولانا در حقيقت هجومى به زندگى كيمياست. همه چيز در يك لحظه اتفاق مىافتد. كيميا صيد نگاه تيز و جستوجوگر شمس مىشود. شمس او را از پدرخوانده خواستگارى مىكند و كيميا ناباورانه تسليم تصميم بزرگان و به حجله شمس وارد مىشود. عشق پيرانهسر موجد غيرت و حسادتى جنونآميز مىگردد. شمس او را از هم نشينى با زنان حرم منع مىكند و به سرعت زندان ديگرى در دل زندان حرم براى كيميا ساخته مىشود و هر روز ديوارهاى قفس بر او تنگتر مىشود.
اگر چه كانون مركزى رمان بر مبناى شخصيت زنى از زنان حرم مولانا شكل مىگيرد، بخش عمدهاى از آن به ............................
آلن دوباتن ؛خودآموز دلداری
آلن دوباتن در جستوجوي راهي براي آشتي دادن فلسفه با زندگي روزمره است. سقراط، اپيكور، شوپنهاور، مونتني، نيچه و سنكا شش فيلسوفي هستند كه از نگاه دوباتن راهحلهايي براي مشكلات زندگي روزمره پيشنهاد ميكنند. اين كتاب به بيشتر زبانهاي دنيا ترجمه شده و در شمار كتاب هاي پرفروشي است كه در پي ساده و قابل فهم كردن فلسفه براي همه، البته در شكلي موفق است.
«تسليبخشیهاي فلسفه» نام يكي از آثار آلن دوباتن است كه با اقبال عمومي بسيار بالايي در جهان مواجه شده است. اين كتاب چنان كه از نام آن پيداست به جستوجوي فلسفهاي ميپردازد كه واجد امر تسليبخش و دلگرمكننده است، شايد بهتر است بگوييم دوباتن در سراسر اين كتاب و در ميان آراي فيلسوفان بزرگ به دنبال الگويي براي تسلي و دلداري انسان ميگردد. او در اين كتاب از شيوههايي ياري ميجويد كه در نوع خود بديع است. او به آثار، نظرات و بيوگرافي شش فيلسوف بزرگ نقب ميزند تا از اين رهگذر پاسخي به تشويشها و مشكلات روزمره انسان داده باشد. تسليبخشیهاي فلسفه كتابي است كه مباحث فلسفي را به سادهترين زبان ممكن در اختيار خواننده قرار ميدهد، اما اين زبان ساده كه نشان از ميل دوباتن به انتشار و ترويج فلسفه در ميان اكثريت انسانها دارد. به راستي چگونه ميتوان ناآشنايان با فلسفه را به مرز آشنايي با فلسفه رساند؟ آيا زبان سادهاي براي بيان فلسفه و مباحث فلسفي وجود دارد؟ شايد جواب اين سوال تا حدودي پيچيده باشد ولي بايد گفت دوباتن در اين كتاب به نوعي «فلسفه به زبان ساده» دست يافته و توانسته است خود را در مرز ميان فلسفه و امر مضحك حفظ نمايد. فلسفه زماني كه با زبان ساده بيان شود خطر غلتيدن به حوزه امر مضحك را در بردارد. به واقع ميتوان گفت بيان امر فلسفي به زبان ساده نوعي فعل و انفعال شيميايي است كه امر فلسفي را به امر مضحك تبديل ميكند، اما دوباتن از جمله نويسندگاني است كه با كمك شيوههاي بديع و هوشمندانهاش به اين واكنش شيميايي اجازه انجام شدن نميدهد. شايد بتوان گرايش و ميل دوباتن را «جنون توضيح فلسفه براي همه» نام نهاد، جنوني كه خود را در كتاب تسليبخشیهاي فلسفه به بهترين نحو نمايش ميدهد. او در اين كتاب شش فيلسوف بزرگ را در برابر شش مشكل و يا معضل انساني قرار ميدهد و از هركدام به عنوان نمايندهاي براي اين مشكلات ياد ميكند، هدف اين است كه خواننده بتواند از رهگذر آشنايي با هر فيلسوف و استناد به نظرياتش راهحلي براي مشكل خود بيابد. سقراط، سنكا، اپيكور، مونتني، شوپنهاور و نيچه فيلسوفاني هستند كه دوباتن از آثار و نظرياتش در كتاب تسليبخشیهاي فلسفه استفاده ميكند، از ديد او اين شش فيلسوف ميتوانند در رابطه با شش مشكل انساني نقش تسليبخش را داشته باشند. سقراط فيلسوفي تسليبخش در مواجهه با عدم محبوبيت است، از سقراط ميآموزيم كه عدم محبوبيت را هيچ انگاريم، سنكا ياور ما در برابر احساس نااميدي و ياس است و اپيكور مشكلات مادي و اقتصادي ما را درمان ميكند، اين اپيكور است كه بايد براي بيپولي ما فكري كند. مونتني فيلسوف ناتوانيها و ناكارآييهاي ماست و شوپنهاور نيز تسليبخش قلبهاي شكسته است. در نهايت به نيچه ميرسيم، فيلسوف ارتفاعات بلند هم ياور انسان در برابر سختيهاي زندگي است.
دوباتن از آن دسته فيلسوفاني است كه خود را به معناي مدرن كلمه فيلسوف نميداند، او به سنت فلسفي برخي از فيلسوفان نظير امرسون و مونتني علاقهمند است و خود را ادامه دهنده مسير چنين فيلسوفاني ميداند. او به موضوعات مشخصي نظير تولد، عشق، كار و مرگ گرايش دارد و نوشتههاي خود را به تفكر عميق در باب اين موضوعات اختصاص ميدهد. او از ديد خودش مينويسد تا جهان را براي خودش معنا كند و به معنايي از جهان دست يابد كه كاهنده تشويشها و اضطرابهايش باشد. مسئله اصلي در زندگي براي آلن دوباتن، اضطراب و تشويش است. اضطراب و تشويش دوباتن تنها درخلال نوشتن تسكين مييابد، شايد بتوان گفت هدف اصلي او در نوشتن، كاهش اضطراب و رسيدن به امر تسليبخش باشد. اضطرابو دلشوره عناصري هستند كه دوباتن در پي يافتن تسلا و درماني براي آنهاست، او حتي آخرين كتابش را به اضطراب و تشويشي اختصاص داده كه در ارتباط با جايگاه سلسله مراتب اجتماعي فرد است. از ديد او موقعيت و جايگاه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعي در بردارنده اضطراب و تشويش است، او اين اضطراب را نتيجه زندگي در جوامع مغشوش و سرشار از مشكلات اقتصادي ميداند.
1ـ سقراط محبوب و محكوم
كتاب تسليبخشیهاي فلسفه كار خود را با مشكل «عدم محبوبيت» آغاز ميكند و به مرگ سقراط به عنوان لحظهاي سرنوشتساز در تاريخ فلسفه ميپردازد. سقراط فيلسوفي است كه در برابر عدم محبوبيت و محكوم شدن از طرف حكومت متزلزل نشد، او به هيچ عنوان از افكار خود دست برنداشت و در اين راه جام شوكران را نوشيد. اعتماد به نفس سقراط از ديد دوباتن ريشه در فلسفه دارد و اين فلسفه است كه سقراط را در برابر مسؤوليتي همزمان ژرف قرار ميدهد: حكيم و خردمند شدن از طريق فلسفه .
از ديد او ما شكهاي خود را فرو ميخوريم و از گله پيروي ميكنيم، زيرا نميتوانيم خود را پيشگام درك حقايق دشواري بدانيم كه ناشناخته هستند. اشتباهات فكري و نادرستي شيوه زندگي را در هيچ موردي و به هيچ طريقي هرگز نميتوان با اين واقعيت اثبات كرد كه با مخالفت روبرو شدهايم. سقراط ميپذيرفت كه گاهي اوقات در اشتباه هستيم و بايد به ديدگاههاي خود شك كنيم. از منظر سقراط بنيان تفكر هر قدر هم كه با دقت تغيير چهره دهد ممكن است به شدت آشفته باشد. دوباتن راه خروج از دو توهم نيرومند را به دست سقراط ميسپارد: اين كه يا بايد هميشه به دستورهاي افكار عمومي گوش كنيم و يا هيچوقت به آنها گوش نكنيم. سقراط بيآن كه خم به ابرو آورد زهر را نوشيد و از همراهانش خواست تا آرام گيرند. رستگاري اين داستان پس از مرگ سقراط بود. به زودي اوضاع رو به تغيير نهاد و متهمكنندگان سقراط سرانجام به دست مردم آتن به دار آويخته شدند و مجسمه برنزي گرانبهايي از او برپا شد. از ديد دوباتن از ميان رفتن تعصبات و كاهش حسادتها به زمان نياز دارد و شايد باور كردن از رستگاري كمي دشوار است.
2ـ اپيكور و مواجهه با كم پولي
دومين فيلسوفي كه كتاب «تسليبخشیهاي فلسفه» به سراغش رفته، اپيكور است. آنچه بيدرنگ فلسفه اپيكور را متمايز ميكند تأكيد او بر اهميت لذت جسماني است. از ديد اپيكور لذت آغاز و غايت زندگي سعادتمندانه است. اپيكور عاشق غذاي خوب بود و سرآغاز همه خوبيها را در لذت شكم ميدانست، فلسفه براي او و پيروانش راهنمايي براي لذت بود. تعاليم او در سراسر حوزه مديترانه پخش شد و به مدت پانصد سال نافذ ماند. در قلب اپيكورگرايي اين انديشه وجود دارد كه تشخيصهاي شهودي ما به ندرت درستتر هستند. از ديد دوباتن وقتي روحمان ناخوش است بايد به فيلسوفان روي آوريم، به عبارت ديگر فلسفه اگر آلام فكري را برطرف نسازد بيفايده است. در فلسفه اپيكور طرحهاي نادرستي براي رسيدن به خوشبختي وجود دارد كه تنها تفسير اميال نامشخص و مبهم به كمك فلسفه است كه ميتواند ما را از اين طرحهاي نادرست برهاند. دوباتن فهرستي از داراييهاي لازم براي خوشبختي در نظر ميگيرد كه در حقيقت يك فهرست اپيكوري است، اين داراييها عبارتند از: دوست، آزادي و تفكر. اصل استدلال اپيكور اين است كه اگر تحليل شده محروم باشيم هرگز واقعاً خوشبخت نخواهيم بود و اگر از اين سه نعمت برخوردار باشيم ولي پول نداشته باشيم هرگز بدبخت نخواهيم بود. هيچ چيز نميتواند كسي را كه به كم راضي نميشود، راضي كند.
3ـ سنكايي كه ناكام ماند
سنكا سومين فيلسوفي است كه آلن دوباتن از افكار او براي تسليبخشي استفاده ميكند. توطئه بر زير كشيده شدن نرون بيست و هشت ساله از اريكه سلطنت كشف شده بود و امپراتور مجنون به دنبال انتقام كوركورانه ،فرمان مرگ سنكا را ميدهد. سنكا بايد بيدرنگ خودكشي كند، او از پزشكش ميخواهد جامي از شوكران برايش فراهم كند تا به تقليد از سقراط بميرد، ولي ميل سنكا به تقليد از سقراط نافرجام بود، پس او را در حمام بخار جاي دادند تا آرام آرام خفه شد. دوباتن هسته هر ناكامي را واجد ساختاري نهفته و اساسي ميداند: تضاد خواسته فرد با واقعيت بنيادين. تضادها از منظر دوباتن از همان دوران نوزادي شروع ميشوند، دوراني كه منابع رضایت ما خارج از کنترل ما هستند. به نظر سنکا اوج حکمت آن است که بیاموزیم سرسختی و لجاجت جهان را با واکنشهایی مثل فوران خشم، احساس بدبختي، اضطراب، ترشرويي و بدگماني بدتر نسازيم. وظيفه فلسفه عبارت است از آماده كردن نرمترين فرود ممكن خواستههاي ما بر روي ديوار انعطافناپذير واقعيت، سنكا ديدگاهي در باره ذهن دارد كه بر اساس آن عصبانيت نه از فوران مهار ناشدني هيجانات بلكه از اشتباه اساسي (و مهار شدني) قوه تعقل ناشي ميشود.
حالت تشويق در فلسفه سنكا در باره وضعيت نامطمئن است كه فرد هم اميدوار به بهترين حالت است و هم ميترسد كه بدترين حالت اتفاق بيفتند. اين وضعيت معمولاً مانع ميشود كه افراد مضطرب از فعاليتهاي لذتبخش فرهنگي، جنبشي يا اجتماعي لذت ببرند. سنكا به شيوهاي حكيمانه ميخواهد فكر كنيم احتمال ندارد رويدادها به اندازهاي كه ميترسم بد باشند. نكته تسليبخش در فلسفه سنكا چيزي ظريفتر است: پذيرفتن چيزي غيرضروري به عنوان امري ضروري همان اندازه غيرعاقلانه است كه طغيان عليه چيزي ضروري. با پذيرش امر غيرضروري و انكار امر ممكن همان اندازه ميتوان به سادگي گمراه شد كه با انكار امر ضروري و طلب امر غيرممكن و از ديد دوباتن اين وظيفه عقل است كه ميان اين امور تمايز گذارد. اين بخش از كتاب با جملهاي از سنكا پايان مييابد: «چه لزومي دارد براي اجزاي زندگي گريه كنيم؟ كل زندگي گريه دارد.»
4ــ ناتوانيهاي مونتني
مونتني فيلسوفي است كه آلن دوباتن او را دواي ناتوانيها و نابسندگيها ميداند. مونتني فيلسوفي است كه از كودكي مطالعه آثار كلاسيك را شروع كرده بود. لاتين را به عنوان زبان اول آموخته بود و در هفت يا هشت سالگي آثار اوويد را خوانده بود. مطالعه مايه تسليخاطر زندگي او بود. از ديد او حيوانات اغلب در عشق ماهرتر از انسانها هستند و دانش زماني مفيد است كه آرامش و متانت را از انسان نگيرد. مونتني شك داشت كه ذهن چيزي به ما داده باشد كه شايسته شكر باشد و از اينرو فلسفهاش تصديق ميكرد كه ما با موجودات عقلاني بسيار فاصله داريم. پارهاي از زندگي ما بر اساس جنون و پارهاي بر اساس حكمت است. بدن ما ذهن ما را اسير هوسها و نوسانات خود ميكند، به عقيده مونتني آدمي قبل و بعد از صرف يك وعده غذا آدم متفاوتي است. از ديد دوباتن فلسفه مونتني فلسفه سازش است: بدترين مشكل ما خوار شمردن وجودمان است، بايد از مبارزه دروني با پوششهاي جسماني خود دست برداريم و آنها را به عنوان واقعيتهاي تغييرناپذير پذيرا شويم. دوباتن صراحت مونتني را موجب از بين رفتن تنشهاي روحي خواننده ميداند. زبان او غمانگيزترين لحظات جنسي را به دقت بيان ميكند و با نقب زدن به اندوههاي خصوصي اتاق خواب، رسوايي و ننگ را از آنها ميزدايد و فرد را با بدن خود آشتي ميدهد. براي دوباتن فلسفه مونتني حكمت را ناممكن نميداند بلكه به دنبال تغيير تعريف حكمت است. حكمت حقيقي بايد شامل سازگاري با جنبههاي پستتر ما باشد. دوباتن اهميت فلسفه مونتني را سودمندي و تناسب آن با زندگي ميداند، از ديد او گفتار افلاطون و اپيكور متناسب و جالب است و به ما براي غلبه بر نگراني و تنهايي خودمان كمك ميكند. از منظر مونتني در هر زندگياي ميتوان آراي جالبي يافت و داستانهاي زندگي ما هرقدر هم كه پيش پا افتاده باشد باز هم واجد بينش ژرف ميباشد. از ديد دوباتن او با طرح مسايل پيش پا افتاده به صورت نمادين يادآوري ميكند كه يك من متفكر در پشت كتابش وجود دارد كه شباهتي با متفكران گذشته ندارد و به دليل اين عدم شباهت، مأيوس هم نشده است
5ــ شوپنهاور، تسلاي قلب شكسته
در باره غمهاي ناشي از عشق، شوپنهاور شايد بهترين فيلسوف است: دوباتن چنين نظري در رابطه با شوپنهاور دارد و از اينرو او را تسلاي قلب شكسته ميداند. از ديد شوپنهاور تاريخ هر زندگياي تاريخ رنج است، او با ازدواج مخالف است و آن را انجام دادن هركار ممكن براي متنفر شدن زن و شوهر از يكديگر ميداند، با اين وجود به چند همسري علاقه دارد و داشتن ده مادرزن را بهتر از يك مادرزن ميداند. از ديد او هرچه انسانها پيشرفتهتر باشند و هرچه مغزشان فعالتر باشد بيشتر به خواب نياز دارند. با افزايش شهرت و افزايش توجه زنان به شوپنهاور ديدگاههايش در باره آنها ملايمتر ميشود و زنان را موجوداتي قادر به فداكاري و كسب بصيرت ميداند. از ديد او عشق قادر است جديترين اشتغالات را برهم زند و براي لحظهاي بزرگترين اذهان را فلج كند. اراده معطوف به حيات از ديد شوپنهاور همواره بر عقل غلبه دارد و داوريهاي عقل را دستكاري ميكند، او اين اراده را سائقهاي ذاتي براي بقا و توليدمثل ميداند. از منظر دوباتن ميتوان گفت كه شايد شوپنهاور از آشوب و نگراني ناشي از عشق متنفر بوده است. از ديد او ما آزاد نيستيم كه عاشق همه شويم زيرا نميتوانيم از همه بچههاي تندرستي داشته باشيم.او عشق رانهايتا به ازدواج منتهي مي داند واين شايد دست كم گذاشتن بر عشق ومفهوم وسيع وعميق اين واژه باشد .اراده معطوف به حيات، ما را به سوي افرادي جلب ميكند كه شانس ما را براي ايجاد بچههاي زيبا و باهوش زياد ميكنند و ما را از كساني دور ميكند كه اين شانس را كاهش ميدهند. عشق از ديد شوپنهاور چيزي نيست مگر جلوه آگاهانه كشف والدين آرماني از جانب اراده معطوف به حیات. چون والدین ما در روابط عشقي خود اشتباهاتي كردهاند ما نيز به احتمال زياد از توازن آرماني فاصله داريم. نظريه خنثي شدن شوپنهاور اعتماد ميدهد تا شيوههاي ايجاد جذابيت را پيشبيني كند، از ديد او زنان كوتاه قد عاشق مردان بلند قد ميشوند. ولي به ندرت مردان بلندقد عاشق زنان بلند قد ميشوند (به دليل ترس ناخودآگاه آنها از توليد بچه غولها). اين نظريه بيان ميكند فردي كه براي بچه ما بسيار مناسب است هرگز براي خود ما خيلي مناسب نيست و همراهي آسايش و عشق آتشين به ندرت اتفاق ميافتد. به نظر شوپنهاور هر موجودي بر روي زمين همان قدر به زندگي به همان اندازه بيمعنابه زندگي متعهد است: سخت كوشي مورچههاي كوچك، زندگي حشرات، كسب و كار موشهاي كور در دالانهاي تاريك نمونههايي از اين تعهد به زندگي بيمعنا هستند. شوپنهاور از ديد دوباتن ما را افسرده نميكند بلكه از انتظاراتي خلاصمان ميكند كه موجب احساس تلخكامي و ياس ميشوند، به عبارت ديگر وقتي عشق، ما را درهم شكسته، تسليبخش است كه بشنويم خوشبختي هرگز قسمتي از برنامه نبوده است.
6ــ نيچه، فيلسوف مشقت
نيچه فيلسوفاني است كه از ديد دوباتن دريافته بود كساني كه خواهان احساس رضايت خاطر هستند بايد از هرگونه سختي استقبال كنند. از ديد نيچه هيچ كس نميتواند بدون تجربه اثر هنري بزرگي بيافريند و نميتواند بيدرنگ در اين دنيا به جايي برسد و نميتواند در اولين كوشش عاشق بزرگي باشد و درست در فاصله ميان شكست اوليه و موفقيتهاي بعدي، در شكاف ميان كسي كه ميخواهيم باشيم و كسي كه در حال هستيم حتماً درد، اضطراب، حسد و تحقير حضور دارد. دوباتن اين فلسفه را تركيب شگفتانگيزي از ايمان شديد به توان بشري و پايداري شديد ميداند. اين نيچه است كه ميخواهد ما را به حقانيت درد و اندوه عادت دهد و به همين دليل در باره كوهها سخن ميگويد. نيچه فلسفهاش را در ارتباط با كوهستان ميداند و هواي نوشتههايش را با هواي ارتفاعات مقايسه ميكند، هوايي كه در آن تنهايي دهشتناك است و خطر در كمين نشسته است. مسيري كه انسان را از ميان مايگي به ارتفاعات رضايتخاطر رهنمون ميشود از دامنههاي درد و اندوه ميگذرد. در اين بخش دوباتن به تفصيل در رابطه با محيط زندگي نيچه و كوهستانهاي سيلز ــ ماريا بحث ميكند و از عكسهاي مناسب نيز مانند بخشهاي ديگر كتاب بهره ميگيرد. نيچه از ما ميخواهد كه همچنان به چيزهاي مورد علاقه خود عشق بورزيم حتي زماني كه آنها را در اختيار نداريم و ممكن باشد كه هرگز هم به آنها دسترسي پيدا نكنيم. دوباتن زندگي سوزناك نيچه را شرح داده و آن را بهترين مثال اين الگوي رفتاري ميداند. نيچه دشمن تسلي بخشهاي دروغين و ساختگي است و در تمام نوشتههايش به اين تسليهاي ساختگي ميتازد و سختيها را پيش نياز ضروري رضايت خاطر ميداند، بخش پاياني كتاب با جملهاي از نيچه به اتمام رسيده است:
«بزرگترين بيماري بشر از رهگذر مبارزه با بيماريهايش پديد آمده و داروهاي به ظاهر شفابخش به مرور اوضاع را وخيمتر از آني كردند كه قرار بود از ميان برود.»
در پايان ميتوان گفت آلن دوباتن فيلسوف رابطه و عشق است او ميخواهد در گذر از نوشتار به آشفتگي روابط پايان دهد و به رابطهاي سرشار از انديشه دست يابد. او از طريق نوشتن به تمامي آشفتگيهاي موجود در انديشههايش يكپارچگي ميبخشد و اين روش را در تمامي آثارش نيز به كار ميگيرد. به واقع ميتوان گفت دوباتن نويسندهاي خود درمانگر است و خوددرماني بخش اصلي تمام نوشتههايش را شامل ميشود. از ديگر ويژگيهاي دوباتن ميتوان به علاقهاش در استفاده از تصاوير و نمودارها اشاره كرد كه به يكي از ويژگيهاي نمادين و بصري آثارش تبديل شده است. خود او استفاده از تصاوير و نمودارها را به عنوان بخشي از ويژگي نوشتارياش بيان ميكند و دليل آن را ذهن تصويرياش ميداند. دوباتن تمايل دارد كه مفاهيم را به صورت اشكال و فرمهاي سه بعدي نمايش دهد و آن را نشانهاي از متوازنسازي ميان تصاوير و متون ميداند. همين متوازنسازي خود ميتواند نشانهاي از حضور امر تسليبخشي در متن باشد. تسليبخشيهاي فلسفه به هر صورت كتابي است كه به جستوجوي آرامش و تسلي در روش فيلسوفان و مواجهه آنها با مشكلات ميپردازد. هر فيلسوف در اين كتاب به واقع زندگي خود را در پاي همان مشكلي ريخته كه از ديد آلن دوباتن نماد مواجهه با آن است. قمار زندگي در پاي يك مشكل ممكن است فيلسوفي را به نماد مواجهه با آن تبديل كند ولي شادي تسليبخشها، بيش از هر چيز روح درد كشيده اين فيلسوفان را تسلي دهد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|