تبليغاتX
انجمن نقد كتاب یاران اندیشه لنجان Image and video hosting by TinyPic
 
بازديدتان از اين وبلاگ را گرامي مي دارد.
 

 

 كيميا، دختر كراخاتون و محمد شاه ايرانى است. وى پس از مرگ پدر و ازدواج مادرش با مفتى بزرگ شهر، به اندرونى مولانا جلال‏الدين وارد مى‏شود. كيميا توفيق زندگى در يك خانواده اشرافى را داشته، درس خوانده است و به يُمن عشق مبارك ميان پدر و مادرش با حرم‏نشينى و زندگى زنان غرفه‏نشين بيگانه است. از اين رو خروجش از باغ بزرگ و پرصفاى عمارت پدر و ورودش به دنياى بسته و ملال‏انگيز حرم با زنان فرتوت و كينه‏جوى آن، دنيايش را آكنده دوگانگى و يأس مى‏كند تا به تدريج جوانه عشق بين او و پسر كوچك مولانا (علاءالدين)، تحمل ديوارهاى بلند و گريزناپذير حرم را بر او هموار مى‏كند. اما ورود شمس به زندگى مولانا در حقيقت هجومى به زندگى كيمياست. همه چيز در يك لحظه اتفاق مى‏افتد. كيميا صيد نگاه تيز و جست‏وجوگر شمس مى‏شود. شمس او را از پدرخوانده خواستگارى مى‏كند و كيميا ناباورانه تسليم تصميم بزرگان و به حجله شمس وارد مى‏شود. عشق پيرانه‏سر موجد غيرت و حسادتى جنون‏آميز مى‏گردد. شمس او را از هم نشينى با زنان حرم منع مى‏كند و به سرعت زندان ديگرى در دل زندان حرم براى كيميا ساخته مى‏شود و هر روز ديوارهاى قفس بر او تنگتر مى‏شود.

    اگر چه كانون مركزى رمان بر مبناى شخصيت زنى از زنان حرم مولانا شكل مى‏گيرد، بخش عمده‏اى از آن به  ............................

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/11/11ساعت 20:2  توسط دبير انجمن  | 

 

 

  نوشته شده در  86/11/04ساعت 3:44  توسط دبير انجمن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM