انجمن نقد كتاب یاران اندیشه لنجان
بازديدتان از اين وبلاگ را گرامي مي دارد.
براي دريافت
فرم ثبت نام درانجمن اينجــــــــــــــــــــــــا
راكليك كنيد براي مشاهده
وچاپ به نرم افزار آكروبات ريدر يا آدوب ريدر نياز خواهيد داشت . درصورت عدم مشاهده
،نرم افزارهاي سيستمتان را كنترل كنيد درصورتي كه آكروبات ريدر روي سيستم
شما نصب نيست از اينجـــــــــــــــا
مي توانيد فرم را دريافت نماييد. لطفا" پس از
دريافت،تكميل فرم وآماده كردن مدارك لازم، عصر روزهاي چهارشنبه هرهفته به
فرهنگسراي شهرداري زرين شهر مراجعه ويا درجلسات عمومي نقد به اعضاي هيئت مديره
ارائه فرماييد تا عضويت شما درانجمن ثبت گردد. از حضور شما درجمع دوستداران كتاب
استقبال مي كنيم.
سي امين كتاب برگزيده براي نقد مجموعه
مقالات «چرند وپرند» علامه علي اكبر دهخدا نام دارد كه به وسيله سيدعلي شاهري جمع
آوري ودر 263صفحه توسط انتشارات گهبد به چاپ رسيده است .اين كتاب به كوشش افراد
ديگر وبه دفعات مكرر توسط ديگرناشران به زيورطبع آراسته شده است . نقد اين كتاب به دليل تعميرات ساختمان فرهنگسرا به بهارسال 1391 موكول گرديد كه زمان دقيق آن به اطلاع علاقه مندان خواهد رسيد .
« كتاب
كوچك سياست » نوشته اُدُن وَله باترجمه اي از كيان فروزش از انتشارات نشراختران، بيست
ونهمين كتاب برگزيده براي نقد درانجمن است كه درتاريخ چهارشنبه هفتم ديماه 1390 (1390/10/7) ازساعت 3:30تا5:30عصردرفرهنگسراي شهرداري زرين شهر به نقد گذاشته خواهد شد . حضورهمه مشتاقان مطالعه
ودانايي را گرامي ميداريم. توضيحات تكميلي :
كتاب تاريخ
برده داري باوجود پرداخت مناسب وژرف به موضوع وسادگي ورواني ترجمه باكاستي هايي
مواجه است كه به برخي از آنها اشاره مي گردد: -
درباره علل بردگي
درابتداي تاريخ دلايل ارائه شده كافي به نظر نمي رسد وخواننده قانع نمي شود . -
درباره دلايل همراهي
وهمسويي فلاسفه قديم مانند ارسطو وافلاطون گفتاري به ميان نيامده است -
درباره موضع اديان
آسماني نسبت به برده داري توضيحي وجود ندارد . همچنين درباره وضعيت برده داري
درشرق دور وايران نيز مبحثي ارائه نگرديده است . -
كتاب دربخش هاي با
تكرار آزاردهنده مطالب روبروست وهمين موجب خستگي خواننده وتكرارمكررات شده است . -
بااين حال كتاب تاريخ
برده داري داراي نكات ارزشمندي است ومي تواند فاجعه آميزترين پديده تاريخ بشري را
بابياني ساده دراختيار خواننده بگذارد . -
دراينجا توضيحاتي
تكميلي درباره تاريخ برده داري ارائه مي گردد: برده داري
دردرازناي تاريخ بشريت: با نگاهی
برتاریخ پیدایش برده داری درجوامع باستان، می توان به نقش کشف آتش و آهن اشاره کرد
که تحولی در زندگی بشرپدید آورد. از این زمان، انسان می توانست آلات کشت وزرع را
که قبلا ازچوب و سنگ می ساخت، ازآهن بسازد و به این واسطه ازمشقت کارکاسته و
بروسعت مزارع بیفزاید. دنباله اين نوشته را درادامه مطلب بخوانيد
«تاريخ برده داري» نوشته نورمن ال.ماخت/مري هال باترجمه
اي ازسهيل سُمّي كه چاپ سوم آن در1387توسط انتشارات ققنوس انجام شده است بيست وهشتمين
كتاب برگزيده براي نقد درانجمن خواهد بود. نقد اين كتاب درتاريخ چهارشنبه 4 آبان ماه 1390 ازساعت 4عصر درفرهنگسراي شهرداري زرين
شهر باحضور علاقه مندان برگزار خواهد شد. حضور همه علاقه مندان به كتاب ومطالعه را
چشم به راهيم.
نقد اول :«عزاداران بَیَل» اثر غلامحسین
ساعدی غلامحسین
ساعدی معروف به گوهر مراد یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر ایرانی است. از داستان
«گاو» او در مجموعه «عزاداران بَیَل» فیلمی به همین نام ساخته شده است که موفقیتی
جهانی یافته است. نقد دوم :بررسی جامعه شناختی کتاب عزاداران بیل به نظر بسياري از منتقدان آثار ساعدي کتاب عزاداران بيل
شاهکار ذهن خلاق او و در واقع اوج آفرينش هاي ادبي اش تلقي مي شود ،ساعدي ايستاده
بر دروازه مدرنيسم،عزاداران بيل
را در توصيف روانکاوانه و ژرف
نگرانه جامعه ايران به نگارش در مي آورد با پس زمينه اي تافته از وحشت مرگ و هراس
و دلهره ناشي از
آن که بناچار آگاهان و فرزانگان قوم را به مهاجرت و ديوانگي رهنمون مي سازد چرا که
گستره و عظمت تباهي راه هرگونه برون رفتي را مسدود کرده است. عـزاداران بيل ، داستان
زندگي ايرانيان است و روانشناختي اجتماعي ويژه اين ملت که از هزار توي تاريخ هراس
انگيزو پراز وحشت غارت و مرگ و خفقان– خودي يا بيگانه– جوانه زده و در حاشيه دايره
اي بسته در دل فاجعه به نظاره آن نشسته است بدون هر گونه عکس العمل و واکنشي . و از اين
جهت روايتي است دردناک از عقيم بودن و نازايي و چشم به راه قهرمان و نجات بخشي اين
جهاني يا از جهاني ديگر و.... بيل روستايي است که در آن فضاي مرگ و فاجعه بر تمام
حوادث ، رويدادها و
شخصيت ها تسلط کامل دارد بوي اضطراب و دلهره ناشي از ترس و واهمه هاي غريب و
ناآشنا از همه جا به مشام مي رسد. در اين محيط، شخصيت ها يک به يک مطرح شده و با مرگ آنها داستان به
اتمام مي رسد هر چند که اهالي بيل اين تباهي شوم و غير قابل گريز را به روي خود
نمي آورند ولي مدام با آن درگير هستند به نحوي که اين چشم به راه بروز فاجعه
بودن امکان هرگونه علاقه و وابستگي را از اهالي سلب کرده و آنان را بشدت از اين
تعلق خاطر، گريزان
نموده است. واضح است که اين همواره چشم براه فاجعه و تباهي بودن در
روستاي بيل رهاورد رواني دهشتناکي را با خود دارد و آن حالت رواني پارادوکيسکال و
پولاريزه اي است
که در يک نهايت آن عدم تعلق خاطر و احساس وابستگي و در قطبي ديگر احساس علاقه و
وابسـتگي مطلق و
عنان گسيخته موجوديت مي يابد که هر دو وضعيت از لحاظ روانشناختي غير نرمال و بعضاً
ويرانگر مي باشند در مقابل اين گرايشهاي عاطفي افراطي ، اهالي بيل را مي
بينيم که کوچکترين احساس وابستگي نسبت به اطرافيان خود منجمله آخوند ده که سال ها
با آنها زيسته است، از خود نشان
نمي دهند. و اصولاً هر کسي که داراي عشق و علاقه به همنوع بوده و جرأت متفاوت بودن با دیگران را داشته باشد از
روستاي بيل رانده شده اند و آنها اغلب در شهر، یا در
مريضخانه مشاهده مي شوند و يا به گدايي مشغول هستند و يا بنحوي گم و گور مي شدند. اشخاصي
مثل حسني و مشدي ريحان در قصه سوم ، آقا نصير و دختر مشدي ابراهيم در قصه دوم ،
رمضان و ننه رمضان در قصه اول ، مشد حسن و گاوش در قصه چهارم ، عباس و سگ خاتون
آبادي در قصه پنجم ، مو سرخه و غذا در قصه هفتم ، اسلام و مشدي رقيه در قصه هشتم ،
و اين پازل آخرين قصه که در آن بالاخره مشد اسلام هم راهي شهر مي شود . در بيل همه تنها هستند و فقط فاجعه و تباهي است که هر از
چند گاهي آنها را دور هم گرد مي آورد فاجعه هايي مثل مرگ ، قحطي و گرسنگي و برخورد
با ناشناخته ها و رويدادهاي تلخ ديگر، که همه آنها عواملي هستند که اهالي بيل را از محدوده هاي تنگ تنهايي
و فرديت نابالغ و نابارور خود بدر مي آورند و آنان را نسبت به هم و سرنوشت مشترک
شان حساس مي کنند با اين
حال در فضاي قصه هاي عزاداران بيل هيچ گونه پيوند مشخص و استواري ميان آدم ها ديده نمي شود و
گسيختگي مهر خود را بر هر گونه روابط در بين اهالي زده است . در روستاي بيل بدليل عمده بودن اين گسيختگي روابط بين
اهالي و به دنبال آن فقدان هر گونه همکاري ، صميميت و بطور عام عدم کارکرد بهينه
اجزاء سيستم اجتماعي ، از کار و کوشش و زايندگي و اميد نشاني نيست در واقع فضاي
اجتماع بيل ، نظام اجتماعي بسته و غير پويايي است که بسوي مرگ و نيستي رهسپار است بطوری که در مجموعه
داستان هاي کتاب، هيچ جا
نشاني از تولد کودک و زايش – حتي در ميان حيوانات – به چشم نمي خورد . اين سکون
مرگبار نه تنها در عرصه مادي و توليد اقتصادي بلکه در پهنه فکري نيز تسلط بي چون و
چرايي دارد بنابراين بينش مذهبي و اغلب خرافه پرستي بشدت در بيل رايج است و فقر دامنه دار و عميق
همچون زخمي چرکين و غيرقابل درمان بر جسم آن سنگيني مي کند . اگر ارتباط اجتماعي بيلي ها محدود به مراسم عزاداري و
خاک سپاري مردگان يا قحطي و گرسنگي و بروز بلایایی از اين قبيل است در عرصه
روانشناختي اين امر به ضعف و زبوني و درماندگي مي انجامد که بخشي از تظاهرات
اجتماعي - سياسي آن قهرمان سازي است و انتظار ظهور نجات دهنده اي که کار را
بر همه آسان سازد و خود يک تنه تمام مسئوليت ها و هزينه هاي احتمالي را بر دوش کشد وجه ديگر آن بيگانه خواهي و گرايش به غير خودي ها که به
نيابت باز هم کار را بر قوم آسان و سعادت همه را تامين کند. از اين نظر واکنش اهالي بيل در مقابل حادثه هاي تلخ و
فاجعه هاي مکرر- هم چنان که در سطور قبل آمد- گريه و زاري و توسل به علم و ضريح و
از اين قبيل چيزها مي باشد و حداکثر فرار به غربت است که در آنجا نيز تنهايي ، مرض
، ديوانگي و گدايي در انتظار آنهااست حتي براي روشنفکرترين اين قوم که " مشد
اسلام " مي باشد . و واضح است جامعه اي که در آن زايندگي و پويايي و حرکت
نباشد بي اثر وعقيم است و اين، خاص ترين و عمده ترين ويژگي هاي اهالي بيل مي باشد.
کدخدا زنش مي ميرد، اسلام تک و تنها است حتي بز و سگ و اسب اسلام هم بدون جفت
هستند گاو مشد حسن هم عقيم است انگار هيچ زني قدرت زايش ندارد شوهر مشدي ريحان
مرده است و زنها همه پير و سترون هستند . روشنفکر و همه کاره روستا " اسلام " است که
خود فردي عقيم است و تنها وسيله حرکت ده يعني گاري در اختيار اوست، اوست که
نوحه مي خواند ، مرده ها را کفن و دفن مي کند و هنگام قحطي بفکر اهالي است. تنها وسيله
شادي و طرب – ساز- را نيز او دارد اسلام قهرمان خودي است که در حد و اندازه بيل
بوده و تمام مسئوليت ها را به تنهايي به دوش مي کشد ولي او نيز عاقبت با تمهيدات و
يا به تعبيري حماقت بيلي ها خانه اش را گل مي بندد و راهي غربت مي شود : "
کدخدا گفت : « مشد اسلام ، اگه بري ديگه تو بيل کسي پيدا نمي شه که کاري از دستش
بر بياد ، آخر چرا مي خواي بري ؟» اسلام
گفت:«از اينا بپرس . من که رفتم همه را از مشد بابا بپرس.» با رفتن نخبگان و روشنفکران جامعه و به عبارتي بهتر با
فراري دادن آنها و محروم کردن جامعه از خدمات شان در واقع چرخه عبث و يکنواخت
تباهي و مرگ و از هم پاشيدگي اجتماع از نو شروع مي شود و اين خود سبب استمرار
فاجعه و ادامه سيکل سکون و درماندگي وعدم تغيير و فقر مادي و فرهنگي مي شود که دراین قصه با مهاجرت
مشد اسلام به شهر بيل باز هم به تجربه آن مي نشيند . در نهايت عناصر و ويژگي هاي الگوي ساختاري مجموعه داستان
هاي پيوسته کتاب عزاداران بيل به قرار ذيل جمع بندي مي شود : 1- بيل سرزمين مرگ و فاجعه و نفرت است و عشق از
آن مي گريزد . 2- در بيل هيچگونه زايش و رويش مشاهده نمي شود پس بيل
عقيم و نازاست. 3- روابط اجتماعي در ده بيل گسسته و از هم پاشيده است و
تنهايي و تفرد مشخصه عام اهالي بيل است . 4- اهـالي بيل مـردماني ذليل و درمانده و مسـئوليت ناپذير
هستـند که پيـوسته در پي
قهرمان سازي و شهيدپروري مي باشند . 5- بيلي ها روشنفکران و نخبگان و خادمان خود را تحمل
نکرده و آنان را به گريز و آوارگي در ديار غربت وادار مي کنند . 6- اهالي بيل انسان هايي حقير در مقابل بيگانگان و غريبه
خواه هستند و معمولاً در برابر تعرضات آنها واکنشي نشان نمي دهند. 7- روشنفکران بيل هم افراد عقيم و نازا و در همان حد و
اندازه بيلي ها هستند هر چند تنها وسيله حرکت و تغيير ازآن آنهاست . 8- بيل در فقر فرهنگي و مادي غوطه مي خورد . 9- روستاي بيل و ساکنانش در عصر پيش مدرن بسر مي برند . 10- اين سيکل بسته که به فاجعه ختم مي شود پيوسته در بيل
– بدليل مهاجرت نخبگانش– بازسازي مي شود.



وي متخصص سياست، تاريخ و مذهب است و به دليل شيوه نگاه و روش ابتكاري و
جذابش در تأليف كتاب، يكي از فعالترين و مهمترين پژوهشگران امروز فرانسه
به شمار ميآيد.
او در اين كتاب به شكل پرسش و پاسخ به ريشههاي سياست مي پردازد. اينكه
شهروند كيست؟ طبيعت از آن چه كسي است؟ ماليات به چه كار ميآيد؟ حكومت
قانون چيست؟ قانون را چه كسي وضع ميكند؟ مرزها چگونه درست شدند؟ و نظام
اداري چه ميكند؟ از جمله سوالاتي است كه وله در اين كتاب به آنها پاسخ
ميدهد.
وي ضمن بيان مفاهيم تاريخي، با زباني ساده و دلنشين و با بهرهگيري از
دانش و تخصص خود در تاريخ و باستانشناسي واژهها، به عمق مفاهيم تاريخي
وارد ميشود و پيوند بين تغيير و تحول واژهها و سير تاريخ را به شكل
داستاني شيرين روايت ميكند.
ادن با استفاده از منابع تاريخي، مبحث گاه خشك تاريخ را به داستاني
شيرين و خواندني تبديل كرده است او در تلاش است تا تاريخ سياست را در اين
كتاب ساده و دلپذير كند.
در اين كتاب تصوير تابلويي آمده است كه جمهوري سوم فرانسه و نمادهايي
از جنبههاي گوناگون زندگي مردم را در پايان قرن نوزدهم نشان ميدهد.
اين تصوير (تابلو) خلاصهاي از فصلبنديها و مباحث كتاب است و چه بسا الهامبخش مؤلف نيز در تدوين كتاب بوده است.
شير در اين تابلو، نشانه دفاع از شهروندان است كه فصل نخست كتاب وله
است. كشاورزان در همين اثر ميكوشند بر طبيعت مسلط شوند و اين خود مبحث فصل
دوم كتاب را تشكيل داده است. آنان (كشاورزان) قسمتي از محصول خود،
خوشههاي گندم را به عنوان ماليات مي دهند(فصل سوم). حكومت قانون (فصل
چهارم) و رأي دادن به قوانين (فصل پنجم) در كاخ ملي، در پس زمينه تابلو
ديده ميشود.
نظام اداري كشور (فصل ششم) به هم مربوط است از كارگر تا بورژوا كه دست
يكديگر را مي فشرند. كره زمين نيز نشانه از بين رفتن مرزها (فصل هفتم) است.
عنوان به فرانسه:La politique; d ou ca vient 
تدریجا
عده ای توانستند وقت خود را بر دامداری متمرکز کرده وگروه دیگر از دامداری باز
مانده و به کشاورزی مشغول شدند. از این به بعد، تقسیم کار محرک پیشرفت جامعه شد
ومبادله کالا با کالا آغاز شد. ازطرفی چون همیشه زادولد دام ها بیش ازانسان است،
عده حیوانات اهلی زیاد شد و افراد یک خانواده چوپانی ،دیگر از عهده پرستاری گله
های متعدد خود برنیامدند. لذا ازکشتن مردمانی که در جنگ های قبیله ای اسیر می
شدند، امتناع کرده آنها را به چوپانی دام ها واداشته،منافع کار ایشان را به خود
اختصاص دادند. دوام این شیوه، موجب پیدایش طبقات مالک و برده شد
ادامه مطلب


«عزاداران
بَیَل» شامل هشت قصه کوتاه است که نشر نگاه آن را به چاپ رسانده است. در ظاهر
هرچند اتفاقهای داستانها ربطی به هم ندارد ولی شخصیتهای داستانها در این هشت
قصه تکرار میشوند. (کدخدا، مش اسلام، مو سرخه، پسرمش صفر و ...) مش اسلام
داناترین فرد روستاست و کدخدا با این که بزرگ روستاست ولی در همه مسائل و مشکلات
چه کوچک چه بزرگ از او کمک میگیرد: ( کدخدا گفت: مشدی اسلام بهتر می دونه. مشدی
اسلام هرچی به گه باید بکنیم.) پسرمش صفر هم بدترین و خودخواهترین فرد روستاست که
از هر فرصتی برای آزار و اذیت مردم استفاده میکند. مکان همه رخدادها هم روستایی
به نام «بیل» است. این هشت قصه با راوی دانای کل روایت میشوند و مفهوم محور
هستند. در این جامعهی روستایی ما با فقراجتماعی، فقر فرهنگی، بیماری، جهل و
خرافات مردم آشنا میشویم.
همان
طور که گفته شد مردم روستای بیل بسیار فقیرند و اغلب اوقات غذایشان شله ی گندم و
اشکنه است و حیواناتی که دارند تنها سرمایههای زندگیشان است و حتی در موقع
گرسنگی و قحطی دست به دزدی و گدایی هم میزنند: « مشدی جبار گفت: با هیچ کس نمی
تونم برم. بیلیها همه شون گدایی می کنن، صدقه می گیرن، از دزدی هم که دست نمی
کشن.» بیماری هم که در جای جای این قصهها دیده میشود. در اولین قصه شاهد بیماری
مادر رمضان و بعد مرگ او هستیم. در دومین قصه دختر میر ابراهیم مریض میشود و او
را به مریض خانه میبرند و در همان بخش گفته میشود که در ده همسایه آنها
سیدآباد، مرضی آمده است که همه گیر است و باعث مرگ و میر اهالی شده است. در قصهی
آخر هم شاهد مریضی اسبها هستیم. خرافات هم جزیی جداناپذیر از زندگی مردم بیل است:« پیرزنها با کاسهی آب تربت و جارو پیدا شدند. ننه خانوم
دعا میخواند و ننه فاطمه آب تربت دور ده میپاشید.» این جامعه میتواند در نگاهی
کلیتر مجازی از جامعه ایران باشد که با این مشکلات دست و پنجه نرم میکند. نثر
روشن و سلیس از ویژگی بارز این هشت قصه است. جملهها و دیالوگها کوتاه هستند و
همین مسئله باعث تند شدن ضرباهنگ قصهها شده است.همچنین ساعدی در این اثر ساده
لوحی مردم روستا را در گفتگوها به خوبی نشان داده است: (عبدالله بلند شد و دور صندوق را گشت و گفت: در که نداره،
وقتی در نداشته باشه که نمی شه فهمید چی توش هس؟... نکنه ماشینه که چپه شده و این
شکلی شده؟) راوی دانای کل در هیچ جای این قصهها قضاوتی در مورد شخصیتها نمیکند
و با لحنی خنثی اعمال و رفتار روستاییان را نمایش میدهد. از دیگر ویژگیهای این
مجموعه فضای وهم آلود و دهشت ناکی است که نویسنده پیش روی خواننده میگذارد: ( بوی
کثیف و تندی همه جا پیچید و باد داخل ده شد و مقدار زیادی کهنه که با خود آورده
بود توی کوچهها و پشت بامها پاشید(
مکان
و صحنههای این هشت قصه به خوبی توصیف شده است. در بعضی قصهها توصیف صحنهها
ناتورالیستی و در بعضی دیگر غریب است که متناسب با حال و هوای رویدادهای قصههاست:
« در را باز کردند، اتاقی پیدا شد با قندیلی که از سقف آویزان بود و شمع کوچکی توی
آن میسوخت«.
در
این مجموعه مرگ حضوری پررنگ دارد چرا که در پنج قصه از این اثر انسان یا حیوانی میمیرد.
از دیگر نکات قابل توجه حضور حیوانات با کارکردی انسانی است. سگهای ده همراه مردم
در عزاداریها شرکت میکنند یا نویسنده از سگی که عباس با خود از خاتون آباد به
بیل آورده به جای سگ از عنوان خاتون آبادی استفاده میکند همچنین در جایی دیگر از
این داستان واکنش پاپاخ (سگ اسلام) به سگ تازه وارد یک واکنش کاملا انسانی است: (
هر دو ایستادند و منتظر شدند. پاپاخ آمد و به چند قدمی عباس که رسید، ایستاد و با
تعجب عباس و خاتون آبادی را نگاه کرد.) و در جای دیگری آمده است: ( بز سیاه اسلام
آمد جلو و با دقت تازه وارد را نگاه کرد.) زنهای این قصهها نمونه نوعی زنهای
سنتی جامعه ایران هستند. آنها نقش عمدهای در روند رویدادهای قصهها ندارند و
نقشی را پذیرفتهاند که جامعهی مرد سالار به عهدهی آنها گذاشته است.
ژانر
اولین قصهی این مجموعه شگفت است، چون عناصری دارد که با تجربهی زیستی ما سازگار
نیست. یکی از این عناصر صدای زنگوله است که در طول قصه تکرار میشود. این صدا به
گوش کدخدا، مش اسلام و پسر کدخدا (مش رمضان) میرسد. صدای
زنگوله به نوعی میتواند نشانهای بر حضور مرگ باشد. از دیگر عناصر شگفت این
مجموعه، پیدا شدن دو موشی است که یکیشان شمع سبز رنگی را به دهان میگیرد و از
شهر به بیل میبرد. شمعی که در یکی از صحنهها از کالسکهای نزدیک قبرستان در شهر
به زمین میافتد. صحنه شگفت آخر آمدن مادرمش رمضان بعد از مرگش است. او با لباسی
نو به دنبال پسرش میآید و با هم به سمت قبرستان میروند. این به معنی آن است که
مش رمضان به خاطر وابستگی بسیار زیاد به مادر، بعد از مرگش تاب نمیآورد و او نیز
جان میسپارد: ( رمضان خوشحال رفت بیرون و دست ننهاش را گرفت. هر دو با عجله دور
شدند. باد شدیدی میوزید و آنها را به جلو میراند. از دوردست صدای زنگولههای
دیگری شنیده میشد . (
یکی
از موفقترین قصههای این مجموعه، قصه سوم است. گاومش حسن در نبود او میمیرد و
زن مش حسن و اهالی روستا که از دلبستگی بسیار زیادمش حسن به گاوش خبر دارند، جنازه
گاو را پنهانی در چاهی میاندازند و به دروغ بهمش حسن میگویند که گاوش در رفته و
گم شده است. مش حسن نمیتواند با این مسئله کنار بیاید و کم کم خودش به گاو تبدیل
میشود و همه کارهایی را که گاوش میکرد، حالا او میکند. (مردها رفتند و جمع شدند
جلو دربچه طویله و مشدی حسن را نگاه کردند که ایستاده بود روی چاه و سرش را برده
بود توی کاهدان و زمین را لگد میکرد.) و تا آخر داستانمش حسن همچنان بر گاو شدن
خود اصرار میورزد. ساعدی همخوان
با اندیشهی مش حسن از راوی دانای کل دور میشود و از آن به بعد او را دیگرمش حسن
نمینامد و با عنوان گاو از او نام میبرد: ( ته دره، توی تاریکی، سه مرد که گاو
را طناب پیچ کرده بودند کشان کشان میبردند طرف جاده. یکی از مردها جلوتر میرفت و
طناب را میکشید و دو مرد دیگر هلش میدادند. گاو با جثه کوچکش مقاومت میکرد و
مردها را خسته میکرد.(
داستان
هفتم این مجموعه همچون داستان اول شگفت است. مو سرخه یکی از اهالی روستای بیل که
تقریبا در همه قصهها حضور دارد بی دلیل به جانوری عجیب بدل میشود که هرچه میخورد،
سیر نمیشود و همه حواسش را جز غرایز اولیهاش از دست میدهد. مو سرخه هر جا میرود
او را از آن جا میرانند حتی از روستای خودش. ( جانور عجیبی آمده بود به بیل و زده
بود به خرمن. شبیه هیچ حیوانی نبود. پوزهاش مثل پوزهی موش دراز بود. گوشهایش
مثل گوش گاو راست ایستاده بود، اما دست و پایش سم داشت. دم کوتاه و مثلثیاش
آویزان بود...(
در
آخرین داستان این مجموعه مش اسلام که مغز متفکر روستای بیل است به خاطر تهمتهای
ناروا و بدگوییهای بی جای مردم مجبور میشود خانه و حیوانات خود را رها کند.
شایعه پراکنی مردم که نشان از جهل و فقر فرهنگی آنهاست باعث میشود که بیلیها
داناترین فرد روستای خود را از دست بدهند و از این پس در حل مشکلات خود تنها
بمانند. در حالی که بیماری اسبها در روستا در حال شیوع است، مش اسلام خانهاش را
گل میگیرد و با سازش آواره شهر شود و بدین ترتیب قصههای این مجموعه تمام میشود.


